عبرت
هان ای دل عبرت بین--- از دیده عبر کن هان ن
اي مردم ، شما هركه هستيد و از هرزماني كه مي آييد،
مي دانم شما خواهيد آمد، من كوروش هستم ،
امپراتوري پارس را بنيان گذاردم،
رشك نورزيد برمن از اينرو اين خاك كوچك بدنم را مي پوشاند
دنیای رویاها
هان ای دل عبرت بین--- از دیده عبر کن هان ن
اي مردم ، شما هركه هستيد و از هرزماني كه مي آييد،
مي دانم شما خواهيد آمد، من كوروش هستم ،
امپراتوري پارس را بنيان گذاردم،
رشك نورزيد برمن از اينرو اين خاك كوچك بدنم را مي پوشاند
چه گران شده قیمت زندگی. برای هر ثانیه یک کلمه دروغ .
برای هر دقیقه حق مظلومی را خوردن و دست نوازش به سرش کشیدن
و برای هر ساعت رو در روی هم ایستادن و از پشت به هم خنجر زدن
نه من هرگز زندگی بدین گرانی نمیخواهم....
Labels: کارتوناز :نیک اهنگ کوثر
با یاد تو،جان کندن من با تن تبدار قشنگ است
بر شانه ام ان لحظه که غم می شود اوار قشنگ است
یخ بسته از اندوه تو ،دست و دل این خسته ، وگرنه
بر حال دل بی کس من گریه این تار قشنگ است
حالا که رد پای تو در وادی بیداری من نیست
خو کردن با خواب چو دیوانه به ناچار قشنگ است
ان لحظه که فریاد نگاه تو پر از شور و تمناست
بر سرخی لبهای تظاهر گرت افکار قشنگ است
کفر است اگر بشکنم از بهر لبت روزه خود را
با قند لبان تو اگر وا کنم افطار قشنگ است
در اتش هجران تو جان دادن این مرد چه زیباست
همچو شمعم
به شبستان حرم
یاد کنید
یا چو مرغم
به گلستان ارم
یاد کنید

یاد کنید !
روز شادی
همه کس
یاد کند از یاران !
یاری آن است ، که ما را
شب غم یاد کنید
گرچنان است که از
دلشدگان می پرسید
گاه گاهی
ز من دل شده هم یاد کنید
چشم دارم
که من خسته ی دل سوخته را
به نم چشم گوهر بار قلم
یاد کنید
هیچ نقصان نرسد
در شرف و قدر شما
در چنین محنت و خواری
اگرم یاد کنید
ور در ایوان سلاطین
ره قربت باشد
ز مقیمان سر کوی ستم
یاد کنید

و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ...
آ ادمک
دمک آخر دنیاست بخند..
آدمک مرگ همین جاست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند...
دست خطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست،بخند
فکرکن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه زیباست، بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست تازه انگار که فرداست،بخند
راستی آنچه به یادت دادیم پرزدن نیست که درجاست، بخند
آدمک نغمۀ آغاز نخوان به خدا آخر دنیاست،بخند........

چون باد سحر گاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا اتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم منو دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت
و رویا وصالی